خرید آنلاین ساعت
کیوان با خیالِ راحت روی نیمتنه مبل لم داده بود و با تلفن همراه در اینترنت چرخی می زد تا اینکه به یک سایت فروش آنلاین ساعت رسید پس کلی در اون سایت گشت و بین آنهمه ساعت، چشمش به یک ساعت مردانه خورد — طراحی ساده، صفحهٔ مشکی، بندِ چرم قهوهای. چیزی توی عکسها بود که انگار بهش میگفت: «این همونیست که می خواستی.»
تصمیم گرفت مشخصات و توضیحات اون ساعت را بخواند.نظرات مشتریان را هم خواند. یکی نوشته بود: «وقتی به دستت میبندی، انگار همهچیز مرتبتر میشود.» دیگری از خدمات پس از فروش تعریف کرده بود. کیوان لبخند زد و با خود گفت همین خوبه و بالاخره دکمهٔ «خرید» را فشار داد.
پرداخت دیجیتال سریع بود اما دلش میخواست خرید ملموستر باشد. برای همین در قسمت پیام سفارش نوشت: «اگر ممکنه یه کارت کوچک داخل بسته بذارید برای یه تولد»
چند روز بعد، پیک زنگ زد و گفت بسته رو آوردم. کیوان بسته را تحویل گرفت و بعد در منزل باز کرد؛ ساعت زیباتر از عکس هایش بود: چرمِ بند نرمتر از آنچه فکر میکرد، صفحه ساعت نقره ای بود که چشم را نوازش می داد. کنار ساعت، کارت کوچکی بود با خطی ساده: «تولدت مبارک».
آن روز بعدازظهر کیوان ساعت را دوباره بسته بندی کرد و رفت سر قرار با دوستش. چون دوست کیوان همیشه دیر میآمد به شوخی به او گفت «یه چیزی برات گرفتم که دیگه دیر نمی کنی»، دوست کیوان به محض دیدن ساعت، چشمهایش روشن شد. کیوان کارت داخل جعبه را نشانش داد. دوست کیوان، ساعت را به مچش بست، نگاه کرد و گفت: «حالا که اینو دارم، شاید زمانم رو بهتر مدیریت کنم.» هر دو خندیدند — نه فقط به خاطر ساعت، بلکه به خاطر این که یک خرید ساده توانسته بود بینشان لحظهای تازه بسازد.
نتیجه گیری
کیوان آن شب روی بالکن ایستاد و به این فکر می کرد که با این هدیه ای که برای دوستش خریده،او دیگه سر وقت به قرارشون میرسه و اینکه خرید آنلاینِ یک ساعت فقط یک معامله نبود؛ آینهای بود که نشان داد بعضی انتخابها، حتی کوچک، به وقتِ آدم ارزش می دهند.